the journalist

ژورنالیست

ترجمه

 

شیطان بزرگ و حکومت شرور

 

فولکر پرتز Volker Perthes رییس انستیتوی امنیت و سیاست بین المللی و مدیر بنیاد دانش و سیاست و یکی از مشاوران ارشد آلمان در سیاست بین المللی است. او در مقاله مشروحی در روزنامه دی تسایت (11 ژوییه) نگرش بخشی از غربیان را به نمایش می گذارد که برای حفظ منافع سیاسی و اقتصادی خود، حاضر به هر معامله ای و با هر کسی هستند. این نگرش از آنجا که چنین خردی را برای طرف مقابل نیز قائل است، تا جایی پیش می رود که بنیادهای فکری و ایدئولوژیک رژیم ایران و نیروهای بازدارنده در آن را به سود آرزوی خود مبنی بر «معامله بزرگ» به دست فراموشی می سپارد به طوری که از رژیم ایران می خواهد «سند مهمی مانند نظر آیت الله خامنه ای در مورد مسئله اتمی» را منتشر کنند! واقعا چه کسی جلوی انتشار چنین «سند» مهمی را گرفته است؟!

این مقاله را نیز باید در چهارچوب ارتباط غیرمستقیم برخی عوامل جمهوری اسلامی و غرب دید که مطبوعات را وسیله ارتباط خود قرار داده اند و رژیم تا کنون آنها را با سه روز موشک پرانی همراهی کرده است. (میان تیترها از مترجم است).

 

در دعوا بر سر برنامه اتمی ایران تحرکاتی دیده می شود. طرف ایرانی اخیرا نسبت به بسته پیشنهادی که از سوی جامعه بین المللی ارائه شده، واکنش مثبتی نشان داده است. ظاهرا این آمادگی وجود دارد که نصب سانتریفوژهای جدید برای مدت معینی متوقف شود. در آمریکا موضوع تشکیل یک مرکز صدور ویزا در تهران بررسی می شود. لیکن همزمان گزارش داده می شود که سازمان جاسوسی آمریکا تلاش می کند با پشتیبانی از اعضای گروه های اسلامی افراطی، اقلیت های قومی را در استان های مرزی به شورش بکشاند. در عین حال استراتژی اروپا و غرب در این میان روشن نیست. تحریم هایی که شورای امنیت مقرر کرده است، چندان مؤثر نیستند. پیشنهادهایی که به ایران ارائه شده اند به اندازه کافی روشن و جذاب نیستند. نمی توان بر اساس آنها آمادگی روشن آمریکا را در این مورد که جمهوری اسلامی را به عنوان یک بازیگر مشروع به رسمیت شناخته و محترم می شمارد، دریافت. تحریم های احتمالی جدید، مانند تحریم های موجود، که برای تغییر رفتار رژیم درباره برنامه های اتمی اش مقرر می شوند، باید در هر حال روشن باشند و بر همرأیی شورای امنیت سازمان ملل تکیه داشته باشد. این امر به این دلیل مهم است که بتوان به  افکار عمومی ایران نشان داد که کشورشان نه با چند کشور منفرد غربی بلکه واقعا با جامعه جهانی مشکل دارد. هدف همانا بر سر مشروعیت [این تحریم ها] و هم چنین تأثیرات سیاسی آنها بر ایران است.

 

تطمیع به جای تحریم

سیاستمداران آمریکایی مرتب خواهان این شده اند که اروپا خود تحریم های اقتصادی و بازرگانی دو جانبه را علیه ایران اعمال کند. این امر هم از نظر سیاسی و هم اقتصادی چندان معنایی ندارد. البته چنین تحریم هایی به منافع اقتصادی اروپا ضربه خواهند زد، ولی برای هیچ حکومتی خارج از اتحادیه اروپا الزام آور نیست و تنها نتیجه ای که دارد این است که جریان روابط تجاری را به مسیر دیگری هدایت می کند. بعلاوه تحریم ها نباید امکانات را دور بزنند و پروژه های مربوط به همکاری های منطقه ای را در خاور میانه دچار اختلال کنند. پروژه های فرامرزی مربوط به زیرساختارهای انرژی مانند آنچه بین ترکیه و ایران و یا بین ایران و پاکستان و هند وجود دارد، نهایتا بر ثبات و شکل گیری اعتماد تأثیر می نهند. در بلندمدت، ایران شریک طبیعی اروپا در منطقه است.

برعکس تحریم اقتصادی، تحریم تسلیحاتی یک تحریم هدفمند و مؤثر می تواند باشد. اگر چنین تحریمی توسط شورای امنیت همراه با تدابیر الزام آور بین المللی از سوی شورای امنیت تصویب شود، آنگاه واقعا می تواند تأثیرات بیشتری بر رهبری و زمامداران ایران و محاسبات سود و زیان آنها داشته باشد تا ممنوعیت سفر برخی از فعالان رژیم که چه بسا اصلا نخواهند سفر کنند. اصل بنیادین باید این باشد: اگر بهایی که ایران باید برای برنامه اتمی خود بپردازد، توسط تحریم یا تهدید به تحریم افزایش می یابد، آنگاه باید شانس و سود ایران نیز در صورتی که راه دیگری را در پیش گیرد، افزایش یابد. این امر باید بیش از هر چیز با یک چشم انداز واقعی درباره امنیت، همکاری و مشارکت همراه باشد.

به گمان من کاملا و یا تقریبا کاملا به نفع آمریکا و هم چنین همسایگان منطقه ای ایران و در عین حال جامعه جهانی است که از یک درگیری نظامی با ایران اجتناب شود اگرچه می توان تهدید به یک حمله نظامی را همچنان حفظ کرد. در رابطه با یک سیاست قاطعانه چه بسا این تهدید بسیار مفید باشد. لیکن انجام عملی این حمله چیز دیگریست. حمله نظامی علیه تأسیسات اتمی ایران قطعا از نظر «فنی» ممکن است. با این حمله می توان برنامه اتمی ایران را احتمالا برای چند سال به تعویق انداخت. البته می توان اطمینان داشت که ایران نسبت به آن واکنش زنجیره ای نشان دهد که می تواند از تنگه هرمز و کشورهای کوچک خلیج وعراق تا لبنان و سوریه و مناطق فلسطینی و اسراییل را به گونه ای در بر گیرد که نتوان آن را کنترل کرد. بی تردید جنگ با ایران به چهره آمریکا در منطقه و هم چنین غرب در تمامی جهان خدشه وارد خواهد کرد. موضع ضد آمریکایی و ضد غربی و در واقع دشمنی با آنها در بخش بزرگی از جوامع عربی و اسلامی افزایش خواهد یافت.

 

راه تطمیع و تفاهم

خیلی خوب خواهد بود اگر واشنگتن از سخن سرایی های تهاجمی علیه ایران که به افراطیون جمهوری اسلامی کمک می کند، چشم بپوشد. اگر آمریکا می خواهد نهایتا با تهران به یک تفاهم قابل قبول برسد، نباید همزمان تلاش کند تا مشروعیت خامنه ای رهبر انقلاب را به عنوان «تصمیم گیرنده غیرانتخابی» به پرسش بکشد. خامنه ای به هر حال بالاترین مقام تصمیم گیرنده است درست همان گونه که زمانی مائوتسه دون در چین و یا لئونید برژنف در اتحاد شوروی بودند. و حتی اگرچه انتخابات در ایران با تقلب انجام می شود، زمامداران ایران به طور کلی در مقایسه با رهبران دیگر کشورهای خاورمیانه از یک مشروعیت دمکراتیک برخوردارند.

روزی واشنگتن پیشنهادی خواهد نمود که ایران نتواند آن را رد کند. این پیشنهاد می تواند از سرگیری روابط سیاسی، آزاد کردن دارایی های ایران در آمریکا و حمایت از سرمایه گذاری مستقیم آمریکا در ایران باشد. موضوع تعیین کننده اما همانا تضمین امنیتی است. آمریکا چیزی بیش از آنچه به کره شمالی قول داد، لازم نیست پیشنهاد کند آن هم در حالی که کره شمالی کشوری است که برخلاف ایران از پیمان منع گسترش سلاح های کشتار همگانی خارج شده است، تسلیحات هسته ای تولید کرده و حتی یک آزمایش اتمی انجام داده است. آیا چنین پیشنهادی می تواند و یا خواهد توانست ایران را از ادامه برنامه اتمی خود باز دارد؟ ما نمی دانیم. دیپلماسی اما به این معنی نیز هست که تمامی امکانات آزموده شوند. در این زمینه نمونه های موفقی وجود دارد. کره شمالی بر اساس توافق های همه جانبه با مشارکت آمریکا خود را موظف دید رآکتورهای پلوتونیوم خود را از بین ببرد. نشانه های زیادی وجود دارد که لیبی در سال 2003 زمانی از تولید سلاح های کشتار همگانی دست کشید که «پیشنهادهای قابل قبول در مورد امنیت رژیم» از واشنگتن و لندن دریافت کرد.

اروپا هنوز مدتی طرف مذاکره ایران باقی خواهد ماند. اما باید آماده باشد که این نقش را روزی به واشنگتن بسپارد. بی تردید پس از عادی شدن احتمالی رابطه ایران و آمریکا، ایالات متحده طرف اصلی ایران در مورد مسائل امنیتی خواهد بود. اروپا دارای تأثیر مشابه نیست و بر خلاف آمریکا حضور نظامی عملی در منطقه خلیج ندارد. لیکن اروپا نباید از این نگران باشد که به این ترتیب از دست خواهد رفت. کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا هم چنان از نظر سیاسی و اقتصادی حضور خواهند داشت. یک همکاری بین اروپا و ایران با چشم اندازهای استراتژیک به ویژه در عرصه انرژی، رشد و توسعه و علم و فن از آن جمله اند. به راستی نیز هیچ کشوری در منطقه خلیج فارس و یا خاور میانه از ظرفیت های مشابه ایران برخوردار نیست. در بلندمدت، ایران با جمعیتی که خوب دانش آموخته است، با معادن زیرزمینی و سنت های فرهنگ و تمدن و هم چنین موقعیت جغراسیاسی خود، شریک طبیعی اروپا در منطقه است.

 

ایران و اسراییل و خامنه ای

علاوه بر این، اروپاییان باید فعالانه تلاش کنند تا راه های ارتباط بین اسراییل و ایران را بگشایند. این امر بسیار مهم است و آن هم نه فقط برای زمانی که اگر ایران واقعا به یک قدرت هسته ای تبدیل شده باشد. در حال حاضر هیچ مبادله جدی بین ایران و اسراییل وجود ندارد و درباره یکدیگر کم می دانند. بیش از هر چیز نمی دانند عبور یکی از آنها از آنچه هر کدام به عنوان «خط قرمز» ارزیابی می کنند، توسط دیگری به عنوان یک تهدید نابودکننده دیده می شود. برای جلوگیری از چنین ارزیابی های اشتباهی، می باید زمامداران سیاسی و نظامی هر دو کشور، محاسبات استراتژیک یکدیگر را درک کنند.

اروپا هرگز راه خاص خویش را در رابطه با ایران در پیش نگرفت. اگر اروپاییان می خواهند هم چنان به نام جامعه بین المللی با ایران مذاکره کنند، باید راهی بیابند که بتوانند با رهبر مذهبی، آیت الله خامنه ای، به طور مستقیم گفتگو کنند. نه رییس جمهوری یا رییس شورای ملی امنیت بلکه اوست که باید نهایتا تصمیمات استراتژیک را اتخاذ کند. از همه رهبران قدرت های بزرگ جهان تا کنون تنها پوتین، رییس جمهوری پیشین روسیه، با خامنه ای ملاقات کرده است.

بسیاری از آنچه من در اینجا با نگاهی به آمریکا و اروپا مطرح کردم، اگر در جمعی از استراتژیست ها در تهران مطرح شود، مورد موافقت آنها قرار خواهد گرفت. البته معمولا این احساس وجود دارد که به نظر ایران، این آمریکا، اروپا و یا شاید تنها چند قدرت بزرگ هستند که مسئولیت حل یا حل نشدن مسئله اتمی را بر دوش دارند. درباره مسائل دیگری که ایران با آن درگیر است نیز همین دیدگاه وجود دارد.

 

نقش ایران

نهادهای تصمیم گیرنده در ایران باید این موضع غیرفعال را ترک کنند. شاید همه زمامداران این کشور واقعا نفهمیده باشند که صعود ایران به قدرتمندترین کشور خلیج فارس هم چنین مستلزم رفتار مسئولانه است و تهران تنها از این طریق می تواند آن مشروعیت و مقبولیتی را در پیرامون و منطقه به وجود آورد، که خواهان آن است. هم چنین ایران می تواند از طریق شفافیت آن هم نه تنها فقط در مورد آنچه به بلندپروازی های استراتژیک آن مربوط می گردد، بیشتر سبب اعتماد شود. برای مثال، این پرسش وجود دارد چرا سند مهمی مانند نظر آیت الله خامنه ای در مورد مسئله اتمی منتشر نمی شود؟

ایران باید توضیح دهد از نظر تهران یک همکاری همه جانبه با اروپا و یا کشورهای منطقه و هم چنین عناصر بین المللی به چه معنی است چرا که انرژی هسته ای نهایتا تنها یک تکنولوژی متعلق به قرن بیستم و بیست و یکم است. یک همکاری گسترده با اروپا می تواند به ایران کمک کند که از نظر اقتصادی نیز به یک قدرت منطقه ای تبدیل شود. یعنی اینکه بهترین و باهوش ترین افراد نسل در حال رشد این فرصت را خواهند یافت تا خود آینده خویش را در کشور خودشان بسازند به جای اینکه در برابر سفارت های خارجی برای گرفتن ویزا به صف بایستند. همه اینها به این بستگی دارد که آیا ایران قدرت خود را بر اساس توان علمی و رشد اقتصادی و اجتماعی و فنی تعریف می کند و یا آن را در ظرفیت های نظامی و هم چنین ظرفیت هایی می جوید که می توانند در نظامی گری مورد استفاده قرار گیرند.

 

باز هم ایران و اسراییل

ایران برای معامله با آمریکا باید کمک های خود را به حماس قطع کند. آیا ایران خود را به مثابه یک قدرت موجود ارزیابی می کند، آن چنان که برخی از شخصیت های رهبری آن بعضی مواقع بر زبان می آورند، و بر همین اساس نیز عمل خواهد کرد و به عنوان یک نیروی انقلابی و هماهنگی ناپذیر واکنش نشان خواهد داد؟ این امر نه تنها به بسیاری از شانس های همکاری بلکه به آمادگی کشورهای غربی نیز بستگی دارد که روزی [به گمان زمامداران جمهوری اسلامی] موقعیت هسته ای ایران را مشابه ژاپن بپذیرند.

اگر ایران می خواهد دیگران نیز آن را به عنوان یک قدرت موجود مورد توجه قرار دهند، باید تلاش های منطقه ای و بین المللی را برای برقراری صلح بین اسراییل و همسایگانش بپذیرد. هیچ کس  نمی خواهد ایران بدون آنکه بخواهد، اسراییل را بطور سیاسی به رسمیت بشناسد. این مسئله که کشوری یک کشور دیگر را به رسمیت بشناسد کاملا روشن در چهارچوب حاکمیت ملی قرار دارد. برای یک توافق همه جانبه با آمریکا اما ایران باید خود را موظف سازد حمایت خود از سازمان های شبه نظامی و یا تروریستی مانند حماس و یا جهاد اسلامی فلسطین را که سبب ناکام شدن راه حل تشکیل دو دولت مستقل فلسطین و اسراییل می شود، متوقف سازد.

حتی اگر چنین توافقی [با آمریکا] در کار نباشد، باز کارهای زیادی وجود دارد که ایران باید انجام دهد تا به عنوان یک عنصر سازنده در منطقه شناخته شود. ایران باید خواست اکثریت بزرگ فلسطینی ها را مبنی بر برقراری صلح با اسراییل بپذیرد. اعضای دولت ایران اینجا و آنجا تلاش کرده اند تا سخنان تهاجمی رییس جمهوری احمدی نژاد را درباره عدم مشروعیت اسراییل کمرنگ کنند و اینطور توضیح داده اند که این سخنان تنها فراخوانی برای تغییر رژیم در سرزمین مقدس بوده است. حتی اگر ما سخنان احمدی نژاد را اینگونه بفهمیم، یا بخواهیم اینگونه بفهمیم، باز هم این خارج از قامت سیاسی موجود است. کاملا قابل درک است که ایران در برابر سیاست تغییر رژیم از خارج، تضمین امنیتی بخواهد. لیکن تهران نمی تواند انتظار داشته باشد تا زمانی که برای نابودی یک کشور دیگر تبلیغ می کند، خودش تضمین امنیتی دریافت نماید.

 

 

| © 2001-08 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |