|
|||
|
ترجمه |
|||
|
جنگ اتمی بین ایران و اسراییل در راه است بنی موریس Benny Morris
بنی موریس استاد دانشگاه بن گوریون در اسراییل در شهرهای اورشلیم و نیویورک بزرگ شده است. دکترای خود را از دانشگاه کمبریج درباره تاریخ نوین اروپا گرفت و از سال 1978 تا 1990 به عنوان ژورنالیست مفسر در «اورشلیم پست» کار کرد. این مقاله او که در روزنامه آلمانی «دی ولت» (19 ژوییه) منتشر شد، چشم اندازی از یک دایره شیطانی در منطقه ترسیم می کند که تنها راه برون رفت از آن یا چشم پوشی رژیم ایران از برنامه های اتمی آن است و یا جنگی که اگر امروز اسراییل آن را آغاز نکند، فردا رژیم ایران آغازش خواهد کرد.
اسراییل در چهار تا هفت ماه آینده به تأسیسات اتمی ایران حمله خواهد کرد. این امر تقریبا مسلم است و سیاستمداران در تهران و واشنگتن باید از صمیم قلب آرزو کنند که این حمله موفقیت آمیز باشد و برنامه های اتمی ایران را اگر هم نتوانست تماما از میان بردارد، دست کم به طور جدی به تعویق بیاندازد. چرا که در صورت عدم موفقیت این حمله نظامی، آنگاه در خاور میانه به احتمال زیاد یک جنگ اتمی در خواهد گرفت. اگر حمله نظامی اسراییل به تأسیسات اتمی ایران با سلاح های متعارف با موفقیت لازم همراه نباشد، آنگاه تشدید درگیری بین ایران و اسرائیل در سطح یک برخورد هسته ای تقریبا ناگزیر خواهد بود. چرا که همه سازمان های جاسوسی در جهان بر این نظرند که برنامه اتمی ایران نه برای استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای، بلکه برای تولید تسلیحات اتمی است. با وجود سخنسرایی درباره تحریم های بیشتر اقتصادی، همه می دانند این تحریم ها تا کنون به نتیجه ای منجر نشده و تشدید آنها نامحتمل است. سازمان های جاسوسی غرب بر این باورند که که ایران در طول چهار سال آینده می تواند بمب اتمی تولید کند. این امر برای جهان اگر می خواهد از یک ایران اتمی جلوگیری کند، تنها یک راه باقی می گذارد: راه نظامی. تردیدی نیست که آمریکا می تواند این هدف را با سلاح های متعارف تأمین کند. برای این کار باید در چند موج حمله، سیستم دفاع هوایی و هم چنین پایگاه های فرماندهی ایران را از کار بیندازند و بعد به تأسیسات هسته ای حمله کنند. لیکن به دلیل نابسامانی های عراق که بطور فزاینده در افغانستان نیز دیده می شود، افکار عمومی آمریکا از یک جنگ دیگر در جهان اسلام خسته است. این امر دست کاخ سفید را برای هدایت یک عملیات نظامی دیگر می بندد و بعلاوه به نظر بسیاری از آمریکاییان، چنین حمله ای ربطی به منافع حیاتی آمریکا ندارد. ابتکار سیاسی جدید واشنگتن را نیز باید در همین چهارچوب ارزیابی کرد. پرزیدنت جرج بوش باید به مردم خود ثابت کند که او پیش از دادن چراغ سبز برای حمله نظامی آمریکا و یا اسراییل، از تمامی وسایل ممکن استفاده کرده است. اسراییل بر این باور است که پای موجودیت وی در میان است و از همین رو جرأت یک حمله نظامی را خواهد داشت. مگر نه این است که زمامداران ایران تقریبا هر روز دولت یهودی را تهدید به نابودی می کنند؟ سران سیاسی اسراییل، به ویژه اهود اولمرت نخست وزیر این کشور، با این امر تعیین تکلیف کرده است: بمب اتمی ایران یعنی نابودی اسراییل. ایران نباید به بمب اتمی دست یابد. تازه ترین گزارش ها درباره تدارکات و برنامه های حمله توسط اسراییل نیز کاملا با این تصویر همخوانی دارند. بر اساس یک سری دلایل، گفته می شود احتمالا بین 5 نوامبر 2008 تا 19 ژانویه 2009 یک حمله نظامی صورت خواهد گرفت. مشکل اینجاست که ظرفیت های نظامی اسراییل به شدت کمتر از امکانات آمریکاست. انجام این عملیات به این دلیل نیز مشکل تر می شود که فاصله های زیاد برای رسیدن به تأسیساتی باید طی شوند که در نقاط مختلف قرار گرفته و در عین حال اغلب در زیر زمین قرار دارند و اطلاعات جاسوسی کمی درباره آنها در دست است. علاوه بر همه اینها، احتمال اینکه ارتش اسراییل بتواند برنامه های اتمی ایران را نابود کند و یا ضربات جدی به آنها وارد آورد، کم است حتی اگر این ارتش اجازه یابد از حریم هوایی اردن و عراق استفاده کند و یا حتی با میانجی گری آمریکا، باندهای پرواز در عراق در اختیار آن گذاشته شود. این احتمال نیز وجود دارد که یک حمله نظامی متعارف از سوی اسراییل، صرف نظر از اینکه موفقیت آمیز باشد یا نباشد، رژیم ایران را وا دارد برنامه های هسته ای خود را متوقف کند و یا قدرت های غربی را وادارد بر فشارهای سیاسی و اقتصادی خود بیفزایند و یا حتی خود دست به اقدام نظامی بزنند. سناریوی محتمل اما این است که جامعه بین المللی همچنان دست به اقدام جدی نخواهد زد و ایران بر تلاش های خود برای تولید بمب اتمی که بتواند اسراییل را نابود کند خواهد افزود. بعلاوه ممکن است ایرانیان با حمله موشکی به شهرهای اسراییل و تحریک متحدان خود در محل مانند حزب الله و حماس و هم چنین شبکه بین المللی تروریسم اسلامی با حمله به مراکز اسراییلی، یهودی و احتمالا آمریکایی به اقدامات تلافی جویانه بپردازند. تمامی اینها نشان می دهد که سیاستمداران اسراییل مختارند بین طاعون و وبا یکی را انتخاب کنند: یا به ایران اجازه دهند بمب اتمی داشته باشد و به بهترین حالت امیدوار باشند (یعنی یک توازن اتمی به این معنا که تضمین نابودی متقابل، رژیم ایران را وادارد از بمب اتمی استفاده نکند)، و یا حمله نظامی و پاسخ متقابل به اقدامات تلافی جویانه ایران که می تواند شامل استفاده از سلاح های حامل کلاهک های شیمیایی و بیولوژیک نیز باشد که با گسترش درگیری همراه خواهد بود. آنگاه اسراییل می تواند با تنها وسیله ای حمله کند که می تواند با اطمینان برنامه های اتمی ایران را متوقف سازد. یعنی با زرادخانه اتمی. با توجه به مواضع بنیادگرایانه رژیم ملایان که حاضر است حتی قربانی شود، احتمالا سیاست ارعاب نتیجه ای نخواهد داشت. از همین رو در پی آن یک حمله اتمی بیشتر محتمل است. اگر اسراییل این اقدام پیشگیرانه را انجام ندهد، آنگاه باید منتظر باشد که حمله اتمی ایران به اسراییل، چه به دلایل ایدئولوژیک و چه از ترس حمله احتمالی اسراییل، جامه عمل بپوشد. این اقدام خود سبب تلافی اسراییل (یا آمریکا) خواهد شد. به این ترتیب چه این باشد و چه آن، خاورمیانه با تهدید یک هولوکاست هسته ای روبروست. از همه اینها می توان نتیجه گرفت زمامداران ایران می بایست درباره این قمار مرگ و زندگی خوب بیندیشند و دست از برنامه های اتمی خود بردارند. اگر چنین نکنند، آنگاه باید همه توان خود را به کار بگیرند تا حمله نظامی اسراییل با تسلیحات متعارف به کشور آنها با موفقیت انجام شود. بی تردید در چنین حمله نظامی، هزاران نفر قربانی خواهند شد و تهران نیز باید بار حقارت بین المللی را بر دوش بکشد. ولی راه دیگر در خود ایران است که به مثابه یک کشور نفت خیز به یک ایران اتمی کاهش یافته است. ممکن است برخی از ایرانیان بر این عقیده باشند که امید به نابودی اسراییل به هر قیمتی می ارزد. ولی گمان نمی رود اکثریت ایرانیان چنین عقیده ای داشته باشند.
|
|||
|
| © 2001-08 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |