|
|
|
|
رضا مقصدی |
|
|
«شهریور»ی که شهر ِ دلم را خراب کرد
به خاطره ی خونین ِ ناصر اخوان
«شهریور»ی که شهر ِ دلم را خراب کرد جانِ مرا دوباره پُر از التهاب کرد
□□□
آباد بود عاطفه ی عشقِِ عاشقان توفان ِ تازه، باز جهانم خراب کرد
□□□
این وحشت است وحشتِ از دست دادن است ما را اسیرِ کینه ی «عالی جناب» کرد
□□□
هرگز جدا نبوده ایم از خاطرات ِ تلخ کِی بی حضور ِ خاطره، این دیده خواب کرد
□□□
هر جا که خاطرات ِ عزیزی معطرست این سینه، در ستایش ِ شعرش شتاب کرد
□□□
آنجا که اَبر ِ تشنه، صمیمانه می سرود سیلابِِ سوگواری ِ ما را خطاب کرد
□□□
بر شاخه ی شکسته، که تابوتِ بُلبلی ست شاید گُلی بخوانَد وُ ما را مُجاب کرد
□□□
این ماهِ خون که ماهِ جنون بوده است وُ آه جانِ فروفسرده ی ما، در عذاب کرد
□□□
ما را همیشه، سینه، پُر از اضطراب بود با ما هر آنچه کرد همین اضطراب کرد
□□□
«شهریور»ی که خانه ی خورشید، سوخته آه ِ مرا به سینه ی مهتاب، قاب کرد
□□□
دل، بَر مَدار از آینه، هرچند روزگار آن نقش ِ عاشقانه ی ما را بر آب کرد
|
![]() |
|
| © 2008| | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |
|